رمان خارجیزندگی‌نامهمعرفی کتاب

کتاب گرسنگی | رکسان گی

کتاب گرسنگی،سرگذشت نامه ای است درباره ی بدن رکسان گی،او بازگو می کند که بدنش چه چیزهایی را تاب آورده است. هر بدنی داستان و پیشینه ای دارد و رکسان گی در این کتاب داستان و پیشینه بدنش را با ما به اشتراک می گذارد.

زندگی رکسان به دو بخش تقسیم میشود. قبل از اینکه اضافه وزن پیدا کند و بعد از اینکه اضافه وزن پیدا کرد. قبل از اینکه به او تجاوز شود و بعد از اینکه به او تجاوز شد.

کتاب گرسنگی داستان دختر دوازده ساله سیاه پوستی که در کلبه ای در جنگل توسط پسر موردعلاقه اش و جمعی از دوستان پسر،مورد تجاوز قرار می گیرد.

او معتقد به مذهب کاتولیک است و خود را مقصر ماجرای تجاوز میداند و موضوع را از همگان پنهان میکند. گویی هیچ اتفاقی نیوفتاده است.اما روحش…ضربه ی عمیقی خورده است.

این ماجرا او را به چاقی،احساس بی لیاقتی و انزوا می کشاند. رکسان گی از چاقی مفرط رنج می برد و در کتابش موشکافانه به این بخش از زندگی اش پرداخته است.

“در جهانی که مردمش گمان می کنند دلیل چاقی ام،یا هر بدن چاقی را می دانند،درباره ی داستانم سکوت کردم.
و حالا تصمیم گرفته ام دیگر سکوت نکنم.
دارم داستان بدنم را،از وقتی دختر جوان آسوده خاطری بودم که می توانست به بدنش اعتماد کند
و در بدنش امنیت داشت،تا وقتی که آن امنیت نابود شد، و ادامه یافتن پیامدهایش حتی وقتی می کوشیدم
بسیاری از چیزهایی را که برایم رخ داده جبران کنم،بازگو می کنم.”

رکسان گی در کتاب گرسنگی به شیوه ای که کمتر معمول است درباره ی بدنش و چاقی اش حرف می زند.
از جسمی که چهل سال در آن زندگی کرده است و احساسات متفاوتی که به واسطه صاحب این جسم بودن تجربه کرده است.

رکسان بسیار بی پرواست و باکی ندارد که تحقیرآمیز ترین لحظاتی را که زندگی کرده را بنویسد. در این کتاب او از رمزهای موفقیت و جملات انگیزشی پوچ سخن نمی گوید اما شما را با حقایقی آشنا می کند.

تجربیاتی را در اختیار شما قرار میدهد و از کوچک ترین مسائل روزمره اش سخن می گوید.از آسیبی که به او می رسد،از اینکه حتی در مکان های عمومی به سختی میتواند حضور داشته باشد از اینکه وسیله های عمومی همیشه برای او مشکل آفرین هستند و حس می کند لیاقت حضور در میان سایرین را ندارد.

او زیر بار نگاه ها و قضاوت های مردم به گوشه ای می رود تا با حضورش کسی احساس ناراحتی نکند. از صنعت لاغری و تبلیغاتی می گوید که چگونه با پیشنهادهای وسوسه انگیز مردم را اغوا می کنند و چاق بودن را ناپسند می شمرند.گویی در جامعه جایی برای حضور افراد چاق نیست.

“چیزهایی که دکترها پیشنهاد دادند بسیار وسوسه انگیز بود،بسیار اغوا کننده:
این تصور که می توانیم
چند ساعت به خواب برویم و در طول یکسال،اکثر مشکلاتمان حل شود،دست کم بنا بر گفته ی جامعه پزشکی.
البته،در صورتی که به گول زدن خودمان ادامه میدادیم و بدن هایمان را بزرگترین مشکلمان حساب می کردیم.”

 

مسئله ی این کتاب چاقی یا لاغری نیست.

ما آدم ها هستیم که گاه چه بی رحمانه زخم های عمیقی بر دل و جان دیگری میزنیم .خواسته یا ناخواسته زندگی هم نوعانمان را نابود می کنیم.با نگاه ها…قضاوت ها…
بنابراین این کتاب برای سرگرمی نیست،این کتاب سراسر آگاهی بخشی است. این کتاب به ما انسانیت را یادآوری می کند به خواننده سیلی میزند و بایدها و نبایدهای ذهن را به چالش می کشاند و گاهی هم شرمنده ات می کند.

اما با تمام این ها،رکسان گی در کتاب گرسنگی به ما تجربه ای را نشان میدهد که در طول مدت زیاد و به سختی بدستش آورده است.

“من شجاع یا قهرمان نیستم. من قوی نیستم.من خاص نیستم.
من زنی هستم که چیزی را تجربه کرده که زنان
بی شماری تجربه اش کرده اند.
من قربانی ای هستم که نجات یافت.می توانست بدتر باشد،خیلی خیلی بدتر.
این چیزیست که اهمیت دارد و حتی بیشتر شوکه کننده است،
اینکه چنین داستانی کاملا متداول است.”

تهیه شده توسط نویسنده سایت
اگه دوست داشتی یه چایی به ما بده 🙂 (حمایت از اِل آر بوک)


یه چایی مهمونم کن

نوشته های مشابه

‫2 دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا