رمان ایرانیمعرفی کتاب

کتاب قهوه سرد آقای نویسنده | روزبه معین

امروز میخواهیم به معرفی کتاب قهوه سرد آقای نویسنده بپردازیم.کتاب قهوه سرد آقای نویسنده به قلم روزبه معین از کتاب‌های پرفروش و محبوب فارسی زبانان است.این رمان در سال 96 به چاپ رسید.

در جشن امضای اول در کمتر از دوساعت چاپ اول کتاب به اتمام رسید و در جشن امضای دوم هواداران به خوبی استقبال کردند. بطوری که برای خرید رمان قهوه سرد آقای نویسنده هفت ساعت در انتظار خرید کتاب ماندند و در بیست روز اول چاپ،روزانه هزارجلد از این رمان به فروش می رفت.

رمان قهوه سرد آقای نویسنده داستانی عاشقانه و هیجانی و معمایی دارد. به خصوص معمایی که حتما باید کتاب را تا انتها بخوانید تا جوابش را پیدا کنید. محتوای کتاب روایت کننده ی داستان زندگی آرمان روزبه که اتفاقا نویسنده است و یک دختر روزنامه نگار می باشد.

داستان کتاب:

داستان کتاب از یک اعتراف از دوران کودکی آرمان شروع می شود.اعتراف به عشقی که پسر بچه ای ده ساله نسبت به یک دختر داشت. دختر پانزده سال از آرمان بزرگتر است و هرروز برای یاد گرفتن پیانو نزد پیرزن همسایه در رفت و آمد بود.

آرمان که نمی خواهد از دیدن دختر محروم شود ، نت های تنها آهنگی که پیرزن برای تدریس پیانو استفاده می کند و تنها راه ارتباطش با دختر است را دستکاری می کند. تا آموزش پیانو بیشتر طول بکشد و بتواند بیشتر او را ببیند.

20 سال بعد در کنسرت معشوقه اش را میبیند و نت های دستکاری شده ای که تبدیل به یک شاهکار شده بود. شاهکاری بنام قطعه ( وقتی که یک پسر بچه عاشق می شود)
و این آغاز داستان آرمان بود…

رمان قهوه سرد آقای نویسنده متن ساده و شیوایی دارد و اگر زیاد اهل مطالعه نیستید و دوست داشتید کتابی بخوانید ،قطعا این کتاب برایتان آسان و روان خواهد بود

و اگر به تازگی تمایل به خواندن کتاب پیدا کرده اید ،رمان قهوه سرد آقای نویسنده می‌تواند گزینه خوبی باشد.

امیدوارم ازش لذت ببرید:)

برشی از کتاب:

بهم گفت: «تا حالا شکار رفتی؟»

گفتم: «نه»

گفت: «من قبلا می‌ رفتم، ولی دیگه نمی‌ رم، آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود

خیلی گشتم یه گوزن پیدا کردم. من بهش شلیک کردم، درست زدم به پاش

وقتی رسیدم بالای سرش هنوز جون داشت، نفس می‌ کشید و با چشم‌ هاش التماس می‌ کرد

زیباییش مسخم کرده بود، حس کردم که می‌ تونه دوست خوبی واسه‌م باشه

می‌ تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسه‌ اش درست کنم.

اما خوب که فکر کردم فهمیدم که این‌ جوری اون گوزن واسه همیشه لنگ می‌ زنه

و هر وقت من رو ببینه یاد بلایی می‌ افته که سرش آوردم

از نگاهش فهمیدم بزرگترین لطفی که می‌ تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم.»

بعدش گفت: «تو هیچ‌ وقت نمی‌ تونی با کسی که بدجور زخیمش کردی دوست باشی.»

فکر می کنم که خدا سه چیز را با ذوق بیشتری آفریده، زن، هنر و عشق

اما در عجب که تو را با چه شور و حالی آفریده

زنِ هنرمندِ عاشق!

 

تهیه شده توسط نویسنده سایت

اگه دوست داشتی یه چایی به ما بده 🙂 (حمایت از اِل آر بوک)


یه چایی مهمونم کن

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا