بیوگرافیشاعران

عارف قزوینی | زندگینامه عارف قزوینی |شاعر و تصنیف ساز

شاعر و تصنیف ساز وطن دوست ایرانی

عارف قزوینی با نام کامل ابوالقاسم عارف قزوینی از شاعران و تصنیف سازان پر آوازه اهل ایران بود. اومتولد سال 1252 در شهر قزوین است و پس از پنجاه و سه سال زندگی، در نهایت در دوم بهمن سال 1312 به علت سرطان ریه در شهر همدان درگذشت.

خانوده و دوران جوانی

از اسم و رسم عارف تا این اندازه می‌دانیم که پدرش ملاهادی وکیل نام داشت . عارف دستور و زبان فارسی و ادبی را در شهر خویش یادگرفت و استعداد بسیاری در نوشتن متون بصورت خط شکسته و نستعلیق داشت.

پس از آنکه عارف موسیقی را نزد میرزا صادق خرازی یاد گرفت ،پدر عارف اصرار زیادی بر آن داشت که عارف نوحه بخواند و عمامه ببند. عارف نیز بنا بر درخواست پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ به نوحه‌خوانی پرداخت و عمامه بست. اما پس از فوت پدر دیگر ادامه نداد و عمامه را برداشت و نوحه‌خوانی را ترک کرد.

عارف قزوینی

عشق عارف به “بالا” و ازدواج پنهایی

در جوانی هنگامی که عارف تنها هفده سال داشت علاقه به دختری بنام “بالا” پیدا کرد. آن‌ها بصورت پنهانی با یکدیگر ازدواج کردند اما پس از اینکه خانواده دختر از این ازدواج پنهانی مطلع شدند فشارهای زیادی به آن‌ها وارد شد. عارف ناچار شد به رشت برود و پس از اینکه بازگشت از همسرش جدا شد و تا آخرین لحظه عمر ازدواج نکرد.

تصنیف دیدم صنمی اولین تصنیف عارف قزوینی است که در سال 1315 در دستگاه شور ساخته شد.و خوانندگانی از جمله سیما بینا،علیرضا افتخاری،ایرج بسطامی بهرام جی این تصنیف را به اجرا درآورده‌اند.

تصنیف دیدم صنمی که عارف قزوینی در وصف “بالا” سروده است

دیدم صنمی سروقد و روی چو ماهی

الهی تو گواهی خدایا تو پناهی

افکنده به رخسار چو مه زلف سیاهی

الهی تو گواهی خدایا تو پناهی

گر گویم سروش نبود سرو خرامان

این قسم شتابان چون کبک خرامان

ور گویم گل پیش تو گل همچو گیاهی

الهی تو گواهی خدایا تو پناهی

این نیست مگر آینه لطف الهی

الهی تو گواهی خدایا تو پناهی

صدبار گداییش به از منصب شاهی

الهی تو گواهی خدایا تو پناهی

شعر و تصنیف عارف قزوینی

در دوران عارف شاعران بسیاری بودند اما هیچ‌کدام نتوانستند به پای عارف برسند. صادق رضازاده شفق که با عارف نزدیک بوده و مقدمه مبسوطی نیز بر دیوان او نهاده است می گوید: “در دوره انقلاب مشروطه هیچ قلم و هیچ نطقی نتوانست دل مردم را مانند سخنان عارف به لرزه درآورد.”

عارف قزوینی اولین تصنیف‌اش را در هجده سالگی ساخت. او تعداد بسیاری تصنیف های عاشقانه و وطنی می‌ساخت و در هر دو نوع آن‌ها بسیار بی‌باک و سنت‌شکن بود.همچنین عارف از اولین اشخاصی بود که در ایران کنسرت برگزار کرد و کنسرت‌های او همیشه بسیار پررونق و شلوغ بوده‌اند.

یک مزیت اصلی که تصنیف‌های عارف قزوینی را متمایز می‌کند آن است که شاعر، خواننده و آهنگساز تصنیف‌هایش خودش بوده و عناصر میهن‌دوستی در آن به‌وضوح دیده می‌شود.

از جمله اشعار وطن‌دوستانه عارف که عشق او به وطن را نشان می‌دهد:

مرا ز عشق وطن دل به این خوشست که گر
ز عشق هر که شود کشته زاده ٔ وطن است

تصنیف عارف قزوینی/از تصنیف‌های ملی مشهور

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!

سر کین داری ای چرخ! نه دین‌داری، نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ!

از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیده

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج‌رفتاری ای چرخ

خوابند وکیلان و خرابند وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند به یک خانۀ ویران

یا رب بستان داد فقیران ز امیران

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ! نه دین‌داری، نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن

مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن

غیرت کن و اندیشۀ ایام بتر کن

اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ! نه دین‌داری، نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ

از دست عدو نالۀ من از سر درد است

اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است

جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است

مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ! نه دین‌داری، نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ

عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده‌ست

جز جام به کس دست چو خیام نداده‌ست

دل جز به سر زلف دلارام نداده‌ست

صد زندگی ننگ به یک نام نداده‌ست

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ! نه دین‌داری، نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ

خانه عارف/خانه‌ای ویرانه به وسعت دل یک شاعر

منزل عارف در یکی از محله‌های قزوین به‌نام حمدالله مستوفی قرار دارد. این منزل قدیمی در دوران قاجار ساخته شده و درحال حاضر بدون مرمت است.

فوت و مقبره عارف قزوینی

عارف در سال‌های آخر عمرش در یک خانه اجاره‌ای به همراه یک خدمتکار زندگی می‌کرد. تنها دارایی‌های او سه سگ و دو دست لباس کهنه بود.

عارف در روز دوشنبه دوم بهمن1312 در حالی که فقط 54 سال سن داشت بعد از سپری کردن ده روز سخت بیماری سرانجام به علت سرطان ریه درگذشت.او در آرامگاه ابوعلی سینا به خاک سپرده شد.

 

تصنیف های عارف قزوینی

  1. از خون جوانان وطن لاله دمیده– آواز دشتی [۱]
  2. دیدم صنمی، سرو قدی، روی چو ماهی – آواز افشاری – ۱۲۶۵
  3. ای امان از فراقت امان – دستگاه شور – ۱۲۷۵ (هم‌زمان با ورود مشروطه خواهان به تهران)
  4. نمی‌دانم چه در پیمانه کردی – آواز افشاری
  5. نکنم اگر چاره دل هرجایی را – آواز افشاری – ۱۲۷۶
  6. افتخار همه آفاقی و منظور منی – دستگاه سه‌گاه – (برای افتخارالسلطنه – دختر ناصرالدین شاه)
  7. توای تاج، تاج سر خسروانی – آواز افشاری – ۱۲۷۷ – (برای تاج السلطنه – دختر ناصرالدین شاه)
  8. هنگام می‌فصل گل و گشت چمن شد – آواز دشتی – (به مناسبت افتتاح دورهٔ دوم مجلس‌شورای‌ملی‌ایران)
  9. دل هوس سبزه و صحرا ندارد – آواز ابوعطا
  10. نه قدرت که با وی نشینم، نا طاقت که جز وی ببینم – آواز افشاری
  11. ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود – آواز دشتی – ۱۲۸۸ – (به مناسبت اخراج مورگان شوستر آمریکایی از ایران)
  12. باد فرح‌بخش بهاری وزید – آواز بیات‌زند
  13. بلبل شوریده فغان می‌کند – دستگاه ماهور – ۱۲۸۹
  14. گریه را به مستی بهانه کردم – دستگاه شور – ۱۲۸۷
  15. از کفم رها شد مهار دل –آواز افشاری – ۱۲۸۸
  16. ترک چشمش ار فتنه کرد راست – آواز ابوعطا – ۱۲۹۴
  17. چه شورها که من به پا ز شاهناز می‌کنم – دستگاه شور – ۱۲۹۵
  18. بماندیم ما، مستقل شد ارمنستان – دستگاه سه‌گاه –۱۲۹۷
  19. جان برخی آذربایجان باد – آواز دشتی – ۱۲۹۷ (برای آذربایجان – در جواب تفرقه افکنان پانترکیسم)
  20. شانه بر زلف پریشان زده‌ای، به‌به و به – آواز دشتی –۱۲۹۷
  21. رحم‌ای خدای دادگر کردی نکردی – آواز بیات‌زند – ۱۲۹۷
  22. امروزای فرشتهٔ رحمت بلا شدی – آواز افشاری – ۱۲۹۹
  23. گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد – آواز دشتی – ۱۳۰۰ (به مناسبت مرگ کلنل محمد تقی‌خان پسیان)
  24. تا رخت مقید نقاب است – آواز بیات‌اصفهان – ۱۳۰۱
  25. ای دست حق پشت و پناهت بازآ – دستگاه شور – ۱۳۰۰(برای سید ضیا)
  26. گو به ساقی کز ایاغی ترکی و ماغی
  27. چه آذرها به جان از عشق آذربایجان دارم – ۱۳۰۳ (به یاد ستارخان و باقر خان)
  28. باد خزانی زد ناگهانی، کرد آنچه دانی – دستگاه شور – ۱۳۰۳

مختصری از زندگینامه

نام:

 

 

تهیه شده توسط نویسنده سایت

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا