بزرگسالرمان خارجیمعرفی کتاب

کتاب صدسال تنهایی | گابریل گارسیا مارکز

کتاب صدسال تنهایی ((one Hundred yrears of soltude)) نوشته شده توسط گابریل گارسیا ماکز ،که در ابتدای معرفی کتاب نگاهی مختصر به بیوگرافی نویسنده می‌اندازیم.

گابریل گارسیا مارکز

گابریل گارسیا مارکز در 6مارس 1927در دهکده ای بنام آرکاتاکا متولد شد و پس از 87سال زندگی در 17 آوریل 2014 در مکزیک فوت کرد.

آقای مارکز فعالیت های ادبی زیادی داشتند از جمله نوشتن رمان و نویسندگی و روزنامه نگاری و فعالیت سیاسی در کلمبیا.او برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات در سال 1982 شد.بیشترین شهرت آقای مارکز به دلیل نوشتن رمان صدسال تنهایی است.

این رمان به زبان های زیادی از جمله فارسی ترجمه شده است به همین دلیل محبوبیت زیادی بین فارسی زبانان نیز دارد. آقای مارکز نوشتن این رمان را در سال1965شروع کرد و در سال1967 به پایان رساند.در واقع نوشتن صدسال تنهایی 18 ماه طول کشید.

اینکه چگونه ایده ی نوشتن این کتاب به ذهن آقای مارکز رسید بسیار جالب است. ماجرا اینگونه بود که روزی آقای مارکز به همراه خانواده اش در مکزیک درحال سفر بود که بطور ناگهانی.با آن ها خداحافظی میکند و به خانه برمیگردد و شروع به نوشتن رمان صدسال تنهایی می کند.

بسیاری می گویند مانند این است که نوشتن این رمان به آقای مارکز الهام شده بود و این الهام او را یکی از موفق ترین نویسنده های جهان کرد.

سرچشمه الهام این کتاب

بنظر می رسد دوران کودکی آقای مارکز سرچشمه الهام تمام داستان های وی بوده است. او از حال و هوای جادویی دهکده آرکاتاکای که محل زندگی وی بوده است استفاده می کند. مثلا خانه ی پرجمعیتشان،پدر بزرگ و مادربزرگش،خاله هایش و مهمانانی که مدام در حال رفت و آمد بودند و…

اندیشه آن خانه و خاطراتی که با پدربزرگ و مادربزرگش داشت اورا در نوشتن رمان یاری کرد. گابریل گارسیا مارکز در کتاب صدسال تنهایی از پدربزرگش برای شخصیت ها و اندیشه های سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی و از مادربزرگش برای نگرش ها و افکار خرافه و تخیلاتی الهام گرفته بود. واقع گرایی پدربزرگش و تخیل و خرافه گرایی مادربزرگش بنیان گذار یک رمان رئالیسم جادویی شد.

ژانر کتاب

ژانر این کتاب رئالیسم جادویی است. این سبک نوشتن،منطق بی منطقی که دارد بسیاری از خوانندگان کتاب را به وجد آورده است. رئالیسم جادویی((magic reallism)) یکی از شاخه های واقع گرایی ((رئالیسم)) در مکتب ادبی است. رئالیسم جادویی ترکیبی از واقعیت،افسانه و تاریخ است.

در داستان هایی که به سبک واقع گرایی جادویی نوشته شده اند،همه چیز عادی است.اما یک عنصر جادویی و غیر طبیعی در آن ها وجود دارد.نویسنده هایی که از این سبک استفاده کرده اند بسیار هستند.

اما گابریل گارسیا مارکز با نوشتن رمان صدسال تنهایی این مکتب را به اوج خود رساند.بطوری که بیشترین افراد رئالیسم جادویی را با رمان صدسال تنهایی گابریل گارسیا مارکز میشناسند.

بر خلاف رمان های فانتزی،نویسندگان ژانر رئالیسم جادویی به صورت آگاهانه،اطلاعاتی درباره ی عناصر ماورائی و جادویی جهان داستانشان را به مخاطب می دهند تا رویدادهای جادویی را به عنوان اتفاقاتی معمولبه تصویر بکشند و غیرممکن ها را درقالب زندگی عادی و روزمره نشان بدهند.

داستان کتاب

داستان از جایی شروع می شود که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا((Aureliano Buendia)) در مقابل جوخه اعدام ایستاده بود و منتظر فرمان آتش بود که خاطرات زندگی گذشته اش در ذهنش مرور شد. در کتاب پرش های زمانی داریم. روایتی را نشان میدهد از آغاز زندگی شش نسل خانواده بوئندیا.

هنگامی که اورسولا ایگواران((Ursula Iguaran)) و خوزه آرکادیو بوئندیا((Jose Arcadio Buendia)) باهم ازدواج می کنند، به همراه تعدادی دیگر از افراد، محل زندگیشان را ترک می کنند و به مقصدی نامعلوم سفر می کنند. در مسیر به دهکده ای بنام ماکوندو در کنار رودخانه ای میرسند و زندگی جدیدشان در آن سرزمین دور افتاده و خیالی آغاز می شود.

کتاب صدسال تنهایی3

کم کم ساکنان دهکده صاحب فرزندانی می شوند و تمدنی جدید شکل می گیرد. نویسنده از همان ابتدای داستان به شرح کارهای جادویی می پردازد. مانند ورود کولی ها به دهکده و آوردن اختراعات جدید که به شگفتی داستان می افزاید.

به خصوص حضور جادوگری بنام ملیکادس که سردسته کولی ها است و تاثیر زیادی در زندگی خانواده بوئندیا می گذارد.

کتاب صدسال تنهایی

در طول داستان به سر گذشت تک تک افراد شش نسل این خانواده می پردازد.

اتفاقاتی مانند شکل گرفتن دیکتاتوری ها،جنگ هایی بر سر قدرت،مباحث سیاسی و روایت های عاشقانه و زندگی روزمره این خانواده  و همچنین اتفاقاتی که بطور دسته جمعی برای ساکنین دهکده می افتد. این رمان مجموعه ای غنی و درخشان از زندگی،مرگ و تراژدی بشر است.

هنگام شروع کتاب در بعضی نسخه ها نمودار چارت مانندی از شخصیت ها وجود دارد. شاید فکر کنید فایده و اهمیت این نمودار چیست؟! اما من میگویم این نمودار لازمتان می شود:)

در رمان صدسال تنهایی آنقدر شخصیت هایی با اسم های مشابه اسپانیایی زیاد است که ممکن است دچار سردرگمی بشوید. مواجه شدن با اسامی طولانی اسپانیایی شش نسل که باید تک تک آن ها را به خاطر بسپارید و از آخر و عاقبت آن ها سردربیاوردید قطعا آسان نیست!

زیرا در طول داستان پدرها و مادرها اسم فرزندانشان را هم اسم با پدربزرگ و عمو و مابقی اعضای خانواده انتخاب میکردند. پس اگر کتاب شما این نمودار را ندارد حتما قبل از خواندن این کتاب،یک قلم و کاغذ در دستتان بگیرید و شجره نامه شخصیت های داستان را یادداشت کنید که هروقت دچار سردرگمی شدید به آن رجوع کنید.

صدسال تنهایی

برشی از کتاب

او به تلخی پاسخ داد:((حالا که کسی حاضر نیست با ما بیاید، ما خودمان از اینجا خواهیم رفت.))

اورسولا با خونسردی تمام گفت:((ما از اینجا نخواهیم رفت.ما همینجا  میمانیم.زیرا در اینجا فرزندانمان را

به دنیا آورده ایم.))

خوزه آرکادیو بوئندیا پاسخ داد:((اما هنوز کسی در اینجا نمرده است.

وقتی کسی مرده ای در جایی ندارد،به آنجا تعلق ندارد.))

سخن آخر

صدسال تنهایی از آن دسته رمان هایی است که خواندنش برای هرکسی آسان نیست اما کتاب ارزشمندی است. اگر تازه شروع به کتاب خواندن کردید این کتاب را نخوانید ابتدا با چندکتاب سبک تر شروع کنید و سپس کتاب صدسال تنهایی را بخوانید.

همچنین در حین خواندن این کتاب وقفه نندازید .ممکن است به سختی بتوانید مجدد به روال داستان برگردید. پس با تمرکز و حوصله کتاب را به اتمام برسانید.

کاش در کنار این کتاب یک کتاب دیگر هم می نوشتند تا بتوانیم بهتر به شگفتی ها و مفهوم لایه های زیرین این اثر پی ببریم.

تهیه شده توسط نویسنده سایت

اگه دوست داشتی یه چایی به ما بده :) (حمایت از اِل آر بوک)


یه چایی مهمونم کن

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا